محمدصادق دهلوي
مقدمه 80
كلمات الصادقين ( فارسي )
دنبلى 1 پيدا آمد و بيمار افتاد . اين خبر بسلطان رسيد . حكم كرد او را بيارند مبادا بهانه و حيله مىكرده باشد . گماشتگان تحقيق حال 2 نموده بازگردانيدند و خدمت مولانا هم در آن چند روز بجوار رحمت ايزدى انتقال نمود . قبر شريف * وى قريب بياران چبوتره است و در بعضى كتب به نظر اين ذرهء احقر درآمده كه در هنگامهء عرسى 3 از سماع غزلى حال او ديگرگون 4 شده بناله و افغان 5 و سوز و گداز همداستان گشته بعالم آخرت 6 شتافت . مولانا وجيه الدّين پايلى قدس سره از جمله * ياران و مريدان و خلفاى 7 شيخ نظام الدّين اولياست . جامع بود ميان علوم ظاهرى و باطنى و در شدت مجاهده و ترك و تجريد و فقر و فاقه و فضائل صورى و معنوى مثل نداشت و در زهد و ورع و تقوى و كمال اخلاص و اعتقاد به خدمت شيخ ممتاز بود و حضرت سلطان المشايخ 8 را بوى كمال عنايت و التفات بوده و سبب پيوستگى وى به اين آستانه آن شد كه گويند خضر على نبينا و عليه السلام با وى ملاقات مىكرده با يكديگر صحبت [ 128 ] مىداشتهاند 9 . وى مولانا 10 را فرمود كه مريد سلطان المشايخ شود 11 . مولانا 12 باشارت خضر بشرف ارادت سلطان المشايخ مشرف گشت . در سير الاولياء * آورده كه نوبتى مولانا وجيه الدّين قصد ملازمت سلطان المشايخ داشت ناگاه در راه پيرى در صورت زهاد و سجاده بر دوش و عصائى در دست و تسبيحى در گردن پيشآمده 13 و سلام 14 كرد و 15 گفت من مردىام از دور آمده در هر علمى مشكلى 16 دارم مىخواهم از تو حل شود . مولانا گفت نيكو باشد . آن مرد بتقرير دانشمندان درآمد و مولانا از اسلوب كلام وى متحير ماند و جوابهاى شافى بگفت . چون از مباحثه فارغ شد ، گفت كجا مىرويد ؟ مولانا گفت : به خدمت سلطان المشايخ . آن مرد گفت شيخ نظام الدّين چندان علمى ندارد شما 17 با چندين علم پيش وى چه مىرويد ؟ مولانا گفت چنين مگو . باطن وى از علم لدنى آراسته است و ظاهر بعلم شرعيه پيراسته . باز آن مرد گفت : من سلطان